خجالتی بودن هم چنان كه بارها نوشتم بسیار دردناك است جوانی چندی پیش به من می گفت كه جرأت ندارد با یك دختر حرف بزند زیرا می ترسد دختر او را به چیزی نگیرد یكی دیگر روزی بمن گفت (همین كه سروكله رئیس اداره از دور پیدا می شود زبانم مثل چوب خشك می شود )یك خانم خانه دار ضمن درددل هایش برایم حكایت كرد كه امشب قرا راست آقا وخانمی كه بامادوست هستند به خانه ما بیایند دلم می خواهد فرار كنم همین كه قدم به خانه ما می گذارند وحشتی سراپایم را فرا می گیرد حس می كنم خیلی احمقم آنچنانكخ می ترسم كه گوئی می ایند مرادرسته غورت بدهند .آدمیزادجالتی وقتی كه با دیگران روبرو می شود احساس می كند سلامتیش را از دست داده ویا هیكلش فلج شده وپای راه رفتن ندارد وهمینكه در جمعی چشمش به یك نفر می افتد كه دست وپایش را گم نكرده وبا همه به طور طبیعی می گوید ومی خندد دلش می خواهد دنیا را بدهد .ومثل او بشود می پرسید را ه نجاتی برای آدمهای خجالتی وجود دارد یانه ؟



 آیا آدم خجالتی ممكن است بالاخره بتواند بدون آنكه خودش را احمق ترین آدمها نداند ساده و طبیعی با دیگران معاشرت كند درمان این حالت خجالتی بودن یكی از مهمترین جراحی های روانشناسان است ولیكن شما خودتان هم می توانید جراح خودتان باشید این عمل خیلی آسان است به شرط آنكه بدان چه در این مقاله گفته می شود عمل كنید پیش از اینكه راههای نجات وازادی را شرح دهم می خواهم بگویم كه اولا” باید دید كه چرا خجالتی شده اید زیرا تا كاملآمتوجه نشوید كه چرا خجالتی شده اید ممكن نیست بتوانید از خجالتی بودن رهایی یابید .به عقیده من خجالتی بودن بودن دو تاریخچه اساسی دارد كه ذیلا”ریشه های واقعی خجالتی بودن را یكی بعد از دیگری بررسی می كنیم :

اول آنكه

                     -بچه های كه از بچگی محبت وببینند در بزرگی خجالتی نمی شوند .لابد بارها شاهد این صحنه بوده اید كه بچه های شادومحبت دیده به محض مشاهده شما نشان می دهند وبعض دختركان با آنچنان آشنائی خوشروئی عروسك های خودشان را به شما نشان می دهند كه گوئی عمری انیس ومونس شما بوده اند اینطو نیست ؟بچه های خجالتی برعكس چنین كاری نمی كنند .بچه های خجالتی چنان نگاهی به شما می اندازند وپا به فرار می گذارند قادر نیستند به چشمهای شما نگاه كنند هر چه زودتر می خواهند از میدان توجه ودقت شما فرارنماید خلاصه باید گفت كه ملاقات شما برای یك بچه خجالتی در حكم یك ضربه روحی است حالا باید چرا چنین است بچه ای كه می بیند اطرافیان دوستش دارند حس می كند كه دنیا قبولش دارد ودیگر چیز بدب در دنیا وجود ندارد ولیكن عوض آنكه تشویقش كنیم سرزنشش نمائیم ویابه گفتار ورفتارش بخندیم واورا كوچك كنیم وبه اوبفهمانیم كه كسی دوستش ندارد وقادر نیست كاری را كه از دست دیگران ساخته است انجام بدهد تردید نیست كه كودك در معرض خطر قرا می گیرد محبت موجب می شود كه بچه ها احساس ایمنی كنند وایمنی در واقع چیزی است كه بچه ها بدون آن قادر نیست به زندگی خود ادامه دهد منظور ازایمنی این است كه بچه بفهمد كه اطرافیان حامی وپاسدار اویند ونمی گذازند آسیبی بدو برسد واگر ببیند كه دارد محبت اطرافیان را از دست می دهد دستپاچه شده به هر قیمتی شده بفكر جلب توجه می افتد تا متقاعد شود كه هنوز می تواند زندگی كند به همین دلیل است كه بچه كوچولوها گاهی شیطان ولجباز می شوند تا جلب توجه كنند زیرا پدر ومادرها بالاخره نمی توانند به بچه های شیطان بی توجه باشند وهمینكه پدر ومادر به خشم می ایند وبه اوپرخاش می كنند این خود در ذهن كودكانه آنها بدین معنی خواهد بود كه هنوزموردتوجه است وهمین كه پدرومادر به خشم می آیند وبه اوپرخاش می كنند این خوددر ذهن كودكانه آنها بدین معنی خواهد بود كه هنوز مورد توجه است واین توجه را فقط از راه شیطنت می تواند بدست آورد از این مرحله كه بگذریم گاه می شود پدرومادرها وقتی كه ببینند بچه شان زیادشیطان است دست به اقدامات شدیدتری هم ممكن است بزنند مثلا”ممكن است كتكش بزنند ویااوراباتهدیدوادار بهاطاعت نمایند وگاه نیز به اقدامات خودخیالات كودكانه اودامن می زنند ومی ایند بچه رادر اطاقكی زندانی می كنند ویااوراتهدیدكرده می گویند (می دهیمت دست پاسبان تااودست بند به دستت بزند )بچه وقتی این تهدید را می شنود تسلیم ومطیع می شود اما هنوز مشكل پیشینش حل وفصل نشده است وآن مشكل اینست كه چگونه می تواند زنده بماند واهمیتی در نظر دیگران پیدا كند .

              در این هنگام است كه كودك متوجه نكته ای می شود بدین معنی كه می بینداگر خودش رابی ارزش واعتبار ومطیع ومنقاد نشان بدهد توجه پدرومادرش بدوبیشتر می شود وبه عبارت بهتر اگر در برابر بزرگتران دست وپایش راگم كند وسرش را پایین بیندازد وقیافه ای مظلوم  به خود بگیرد توجه ومحبت اطرافیان بدومعطوف می شود وبالاخره به این كشف بزرگ نائل می شود كه هرچه بیشتر دست وپایش را گم كند ومظلوم وموش مردنی جلوه كند بهمان اندازه محبوبتر ومحترم خواهد بود وبدین ترتیب بدین نتیجه می رسد كه اگر در زندگی مظلوم وخجالتی باشد هم قادر به ادامه زندگی خواهد بود وهم به اعتبار واحترام خواهد رسید وهمین نقش را در برخورد با اشخاص مختلف ایفا می كند بطوری كه كاملا”برایش عادی می شود كه خجالتی ومظلوم جلوه كند واز نگاه آدمیان كه از نظر او جلواتی از پدر ومادرش هستند بترسد وقرمز شود وچنین تصور كند كه بزرگتران ممكن است با نگاه خود اورا نابود سازند ایست كه دست آخر بصورت یك موجود ضعیف ،آرام ،مضطرب وبی دست وپائی در می آیدبدین وسیله به آن مقدار محبت وتوجهی كه بدان نیاز دارد می رسد كودك خجالتی كودكی است كه زودقرمز می شود وسرش راپایین می اندازد سراپا غرق عرق می شود احساس خستگی وبی رمقی می كند آیا شما هم به چنین احوالی دچار هستید اگر چنین است سه سفارش به شما می كنم واگر می خواهید از این حالت رهایی یابید مدتی از ته دل بدان عمل كنید :

الف مقاله را به دقت بخوانید

-این مقاله رابدقت بخوانید تا بخوبی واقف شوید كه خجالتی بودنتان در حقیقت شیوه ای است كه ناخودآگاهی تان از همان روزگار كودكی پیش گرفته تا توجه دیگران رابه خود جلب كند ودر نتیجه یقین حاصل نمائید كه زندگی تان در معرض تهدید نیست .مدتی دراین باره بیندیشید تا خوب متوجه شوید كه آنچه گفته ام درباره تان صادق است یا نه .

ب-تظا هر به مظلومیت غلط است

باید بیاموزید كه بدون خجالتی بودن نیز می توانید به زندگی خودادامه دهید وبه اعتبار واحترام برسید قبول كنید كه شیوه پیشین تان دایر براینكه بایدباتظاهر به مظلومیت به زندگی خود ادامه بدهید شیوه غلط است وبایدآنرا عوض كنید .درست این است كه محترم ومعتبر هستید وفطرتا” نیز نیك هستید وهم مردم شما را قبول دارند وهم اینكه خودتان بید خودتان را قبول داشته باشید اگر هر روزاین چند نكته راباخود زمزمه كنید وباصطلاح هر روز قطراتی ازاین سرچشمه فیاض بنوشید خجالتی تان مرتفع خواهد شد زیرا در حقیقت خجالتی بودنتان معلول دروغی است كه در خیالتان لانه كرده است .

ج -چکار کنیم؟

می توانید واكسن زیر راهرروز یعنی هروقت كه دچارخجالت شدید به خود تزریق كنید مثلا”با خودبگویید هر وقت كه تجارب دوران كودكی دارند وادارم می كنند كه خجالت بكشم باید این حقیقت رابه خودم بگویم كه همه دوستم دارند قبولم دارند احترام واعتبار دارم وجمله كسانی كه با آنها روبه رو می شود بااین حقایق واقفند این واكسن را كاملا”به خاطر بسپارید وآنرا حفظ نمائید .هر شب به هنگام خواب وقتی كه به خواب می روید آهسته وبا طمانینه جملات بالاراكه من نام واكسن روی آن گذاشته ام دوبار تكراركنید وبعد بخوابید وهر صبح نیز پس از بیدار شدن دوباره انراتكراركنید چند روزی نخواهد گذشت كه تاثیر این واكسن رادر رفتار وكردارتان حس خواهید كرد .قبلاآگفتم كه خجالتی بودن دارای دوسرگذشت است ویكی از آنها را شرح دادم وحالابه سرگذشت وبه صطلاح بعلت دوم آن می پردازم .

دوم - از ناخود آگاه خود ....

 اینكه هیچ بعید نیست درنخستین سال زندگی خودضربه روانی به شما واردآمده باشد وهمان حادثه موجب شده باشد كه شما خجالتی شده اید البته اكنون نمی توانید حادثه مزبور را از ناخودآگاهی تان به خودآگاهی بیاورید عرضم این است كه در گذشته بااوضاع واحوال ناگواری روبه روشدید وبرای حفظ حیات خود عقب نشینی كردید وباصطلاح روحا”از ماجرا فراركردید وبااصطلاح به دو ران قبل از تولد فرار كردید واین وجود وهیكل امروزی تان درواقع جانشین آن شخصیت پیشین تان نست .به همین دلیل است كه در ملاقات های خود با همنوعانتان چنین تصور می كنید كه این شخصیت واقعی تان نیست كه ملاقات می كند وبعبارت دیگر معاشرت خود راواقعی تلقی نمی كنید وآنرا اداواطوار وشخصیت قلابی تان كه جانشین شخصیت حقیقت تان شده است تصور می كنید .روزی كسی برایم تعریف می كرد كه (وقتی كه دچار خجالت می شوم از این وحشت دارم كه یاروفكر كند من اصلا”یك شخصیت واقعی نیستم بلكه این شخصیت ظاهری وقلابی من است كه حرف می زند ودر حقیقت مرا یك مجسمه كه لباس پوشیده است تصور كند كه بزودی زیر فشار واضطراب از پای در می اید به همین دلیل است كه در ملاقات با افراد خجالت می كشم دست وپایم را گم می كنم علت خجالت شما نیز درونیست شاید همین باشد یعنی اینطور تصور كنید كه شخصیت(من)واقعی تان با شما نیست و بصورت یك ناظر بیسر وصدا وافتاده درگوشه ای ازاعماق وجودتان عاجز نشسته است.

            در حقیقت اساسی تان كه در روزگار كودكی تان پابه فرار گذاشته دراعماق وجودتان(درناخوداگاهی)تان وجوددارد وبه شخصیت ظاهری وقلابی تان اجازه داده است بهر نحوی كه صلاح بداند،زندگی كند.

             اگردلتان می خواهد شفا یابید باید شخصیت واقعی خودتان راوادار كارزارزندگی كنید وحقیقت زندگی رابدو بفهمانید.این عمل كار ساده ای نیست زیراهیچ بعید نیست كه سالهای سال بهمین شخصیت ثانوی خود خوگرفته باشید،شاید باورنكنید كه شخصیت واقعی تان ازهمان یكسالگی باعماق وجودتان فرورفته وحالا اگر امنیت پیدا كند بار دیگر قادر است پای به عرصه وجود گذارد .حالا ببینیم چگونه شما می توانید شخصیت واقعی خودتان را متقاعد كنید كه بدون دغدغه بار دیگر خودی بنماید وزندگی را از سر گیرد؟آسان است،اما باید تدابیری اتخاذ كنید.تدابیری كه ذیلا”شرح آن را میدهیم:الف-هرروز بهمان ترتیبی كه در مقاله تمدد اعصاب نوشتم،تمدداعصاب كنید.وقتی كه دررختخواب احساس آرامش كردید یكبار دیگر دست دوستی خودتان رابطرف آن موجود كوچك وحشتزده ای كه بتازگی پناه برده است دراز نمائید این موجود كوچك همان شخصیت نارس دوران كودكی تان كه اگر به محبت شما اطمینان كند از پنا ه گاه در خواهد آمد .نسبت به این طفل (كه چیزی جز خود شما نیست )مهربا ن وگرم باشید با او بگوئید كه شما را دوست دارند وتحملتان می كند ودیگر چیزی در زندگی نیست كه موجب وحشتتان بشود .با او مادرانه رفتار كنید .

ب- آرام وطبیعی باشید

فكر نكنید كه معجزه روی خواهد داد .در آغاز كار سعی نمائید كه از این شخصیت حقیقیتان با دوستان یك دل صحبت كنید .با كسانی كه با شما یكرنگند سعی كنید آرام وطبیعی باشید .فراموش كنید كه باید معاشران خود را زیر تاثیر خود بگیرید یعنی خود را به مظلومیت بزنید این را فراموش نمائید .

ج-خودتان را تشویق کنید که محبوب دیگرانید

                خودتان را تشویق كنید كه محبوب دیگرانید زیرا به خوبی می دانید كه یكی دو نفر هستند كه شما را دوست دارند دلم می خواهد از این دوستی جسم وروحتان را تغذیه نمائید .هیچ چیز بهتر از این نمی تواند آن شخصیت واقعی تان را وارد عرصه زندگی كند وباو (یعنی به خودتان )بقبولانید كه دوستتان دارند وقتی كه چنین شد رفته رفته متوجه خواهید شد كه می توانید خودتان را دوست داشته باشید وبا نیروی محبت این كودكی را كه در نهاد شماپنهان شده است ،بار دیگر وارد عرصه زندگی كنید .خودتان را گرامی بدارید وبه خود ببالید زیرا شخصیت حقیقی شما كه اكنون از قید وبند ترس ووحشت رسته است به مدد تمرین در حشر ونشر با دیگران می تواند به سعادت ونیكبختی برسد ومنشأ اقدامات مهمی گردد .تدبیر دیگری كه باید  اتخاذ كنید بسته به این است كه بوجود حكمتی در این دنیا اعتقاد داشته باشیدو آنوقت باید قبول كنید كه این حكمت دوست شماست نه دشمن شما .شخصیت واقعی شما كه همان بچه دوران یك سالگی خود شماست بر اثر ضربه سختی كه به او وارد آمده بتاریكی وغیبت كبری پناه برده زیرا محبتی كه بچه به اندازه بدان نیازمند است ،بطور وحشتناكی از او دریغ شده بوده است ،به همین دلیل است كه فقط از راه ارزانی داشتن محبت است كه می توان بار دیگر او را رام كرده ،بدنیای روشن بیداری وآگاهی باز گرداند .منظورم این است كه دیگر مثل گذشته دیگران را مجبور نكنید كه شما را دوست داشته باشند بلكه خودتان به خودتان عشق بورزید ،چه بدلایلی كه گذشت دیگر حق دارید خودتان را دوست داشته باشید ،زیرا از یك طرف یكی دو نفری هستند كه شما را دوست داشته باشند واز طرف دیگر حكمتی كه جهان را می چرخاند با شماست .واین حكمت از مژه چشم بشما نزدیكتر است اگر بدان چه گفتم با شكیبایی عمل كنید ،دیری نخواد پاید كه شخصیت حقیقیتان سر از اعماق وجودتان در خواهد اورد ودیگر در عرضه آن به دیگران دچار خجالت و شرمندگی نخواهید شد .

 

غلبه بر كمرویی

آیا به دلیل كمرویی حضور در یك مهمانی برایتان مشكل است؟ دفعه دیگری كه به یك مهمانی دعوت شده و از حضور در آن وحشت دارید، به این مطلب فكر كنید كه هرچند خجالتی بودن و كمرویی مشكل بیش از 40% از كل افراد جهان است، اما این امر به این معنا نیست كه این عده محكوم به زندان ابد هستند. به گفته روانشناسان، هر كسی میتواند با انجام اقدامات اولیه كه شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدید اجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه كند. شاید چندان عجیب نباشد كه برناردو كاردوچی (Bernardo Carducci) یكی از بهترین متخصصان در زمینه كمرویی، زمانی درگیر همین مشكل بوده و با آن مبارزه كرده است.

كاردوچی كه اكنون سرپرست انستیتوی تحقیقاتی كمرویی ساوت ایست (
Southeast Shyness Research Institute
) در دانشگاه ایندیانا است، درباره دوران نوجوانی خود میگوید :" من دوستان زیادی داشتم اما هرگز با دختری قرار نگذاشته بودم" و اكنون كمرویی"چیزی است كه بر روی آن كار میكنم."

بروز كمرویی

كاردوچی میگوید كه برخلاف اعتقاداتی كه وجود دارد، كمرویی تا حدی كه تصور میشود تغییر ناپذیر نبوده و از بدو تولد در انسان وجود ندارد. به این دلیل كه ایجاد حالت كمرویی نیازمند شكل گیری شناخت و تشخیص وجود خود است كه تازه پس از 18 ماهگی شروع به شكل گیری میكند. به گفته وی، كمرویی احساسات مختلفی چون خود آگاهی مفرط، خود سنجی منفی و توجه منفی به خویشتن را دربر میگیرد.

"افراد خجالتی طوری رفتار میكنند كه انگار تمام مدت آینه ای در مقابلشان قرار گرفته است."

البته با تمام اینها، ژنها هم در وجود این حس نقش دارند. حدود 15% از نوزادان با "خوی محتاط و محجوب" متولد میشوند- به این معنا كه آنها نسبت به تجربیات تازه واكنشهای شدیدی نشان میدهند. برای مثال آنها از شنیدن صدای تركیدن یك بادكنك از ترس بدن خود را جمع و منقبض میكنند.

به گفته جوناتان چیك (
Jonathan Cheek) روانشناس، همچنین اگر یكی از دوقلوهای همسان، كمرو باشد، دیگری نیز به احتمال فراوان خجالتی خواهد بود. او می افزاید:" البته این بدان معنا كه كمرویی از پیش تعیین شده و ارثی بوده یا اینكه غلبه بر آن غیر ممكن است، نیست. اما اصولا عده ای به طور مادرزاد نسبت به كمرو شدن مستعدتر از افراد دیگر هستند.

وضعیت كلی یك شخص كمرو

به گفته كاردوچی، به طور خلاصه، افراد كمرو تمایل دارند رفتاری دوستانه و مطمئن به خود داشته باشند، اما به نظر نمیرسد بدانند چگونه این كار را انجام دهند. آنها بیش از همه به خاطر افراط در خودآگاهی، در موقعیتهای جدید اجتماعی دیرجوش بوده و به آهستگی با محیط هماهنگ و آشنا میشوند.

"این افراد وارد یك فضای اجتماعی میشوند اما اگر در طی 10 دقیقه نتوانند احساس راحتی كنند، برمیگردند و از این محیط فرار میكنند." در نهایت، افرد كمرو دارای حالتی هستند كه كاردوچی آنرا "منطقه آسایش محدود" مینامد. این افراد مكن است اجتماعی به نظر برسند و دوستانی هم داشته باشند اما در واقع دارند در یك حلقه كوچك از معاشرین، مدام به تكرار رفتارهای مشخصی میپردازند و تمایلی به قرار گرفتن در موقعیتهای اجتماعی تازه ندارند.

كاردوچی اشاره میكند كه با تمام اینها، كمرویی وابسته به عزت نفس نیست. این افراد میتوانند در جنبه های خاصی از زندگی خود بسیار با اعتماد به نفس باشند، برای مثال آنها میتوانند در مقابل صدها نفر به معرفی موضوعی بپردازند، اما تصور یك گفتگوی ساده و معمولی با یك غریبه آنها را به شدت مضطرب میكند.

از درمان خود نترسید
برای مقابله با كمرویی چند روش وجود دارد. یكی از آنها آموختن تكنیكهای تمدد اعصاب و رها كردن افكار است. به گفته چیك، افراد میتوانند با آموختن این روشها خود را در شرایط مختلف اجتماعی تصور كرده و در همین حال با تنفس آهسته و عمیق خونسردی خود را حفظ كنند.

آنها میتوانند چگونگی توسعه بخشیدن به منطقه آسایش را بیاموزند. كاردوچی میگوید یك روش مناسب برای انجام اینكار داوطلب شدن در كارهاست. "هنگامی كه داوطلبانه به انجام كاری میپردازیم، اطرافیان اهمیت چندانی به میزان مهارت ما ندارند، این افراد به زمانی كه شما در اختیارشان قرار میدهید نیاز دارند و به این ترتیب شما مدام در حال بررسی و انتقاد از خود نخواهید بود."

هر دو این روانشناسان عقیده دارند كه غلبه بر كمرویی باید تدریجی و گام به گام انجام بگیرد. برای مثال اگر مرد كمرویی قصد دارد از خانم همكارش دعوت كند كه با هم قراری غیر كاری داشته و بیشتر با یكدیگر آشنا شوند، اولین هدف او باید این باشد كه در ابتدا بتواند با او در مورد مسائل معمول كاری صحبت كند.

این شخص باید قبل از این كار، گفتگویی مشابه را با یك دوست یا مشاور تمرین كند. سپس این شخص میتواند در گفتگوی بعدی خود با این خانم، در مورد موضوعی كمی خودمانی تر و خارج از محدوده كار نیز صحبت كند تا اینكه به آن مرحله ا
ز راحتی برسد كه بتواند او را به قراری خارج از محل كار دعوت كند.

یك نكته مهم این است كه افراد كمرو نباید مسئولیت تمام برخوردهای ناموفق اجتماعی را بر گردن خود بگذارند و همواره خود را مقصر بدانند. شاید با تمام این كوششها، باز هم طرف مقابل علاقه ای به صحبت كردن یا بیرون رفتن با این شخص نداشته باشد و این لزوما نشانه ناتوانی شخص كمرو در ایجاد ارتباط نیست


لایک کردن این پست :