اگر نوجوان هستید، این احتمال وجود دارد که یک روز به سمت سیگار کشیده شوید. روزانه تقریباً 3000 نوجوان امریکایی سیگاری می شوند، این یعنی سالانه یک میلیون نوجوان به آمار سیگاری ها افزوده می شود. حدود 60 درصد از دانش آموزان دبیرستانی در سالهای آخر مدرسه سیگار را امتحان می کنند. پس این احتمال وجود دارد که خود شما یا دوستانتان هم یکی از این نوجوانان سیگاری باشید.

هدف ما از این مقاله کمک به شماست تا بدانید چرا این همه نوجوان به سمت سیگار کشیده می شوند. وقتی بدانید چرا نوجوانان سیگار می کشند این احتمال که خودتان به سمت آن نروید بیشتر می شود. مثل شعبده بازی است. اولین باری که آنرا می بینید به نظرتان خیلی جالب و اسرارآمیز می آید اما وقتی کسی حقه آنرا به شما آموزش دهد دیگر برایتان اسرارآمیز نخواهد بود و جذابیت خود را برایتان از دست خواهد داد. درمورد سیگار کشیدن هم همینطور است.

قرص

تصور کنید که من و شما مکالمه زیر را با هم داریم:

من: سلام، چطوری؟

شما: بد نیستم.

من: یه چیز جدید دارم دوست داری امتحانش کنی؟

شما: چی هست؟

من: یه قرصیه که فکر میکنم بدت نمی آید امتحانش کنید

شما: چکار میکنه؟

من: اول اینکه یه ماده سرطان زای جدیده که اگه مصرف کنی احتمال اینکه سرطان ریه بگیری خیلی زیاده. غیر از این مشکلات دیگه ای هم برای سلامتیت داره. تنفست و موهات و لباسات بوی بد میگیره. ماشینتو به کثافت می کشه. این قرص رو 40 بار در روز مصرف می کنی. از اینها گذشته اعتیادآور هم هست. وقتی یکبار مصرف کنی دیگه ترک کردن آن سخته. کلی هم باید هر روز خرج خریدن آن کنی.

شما: برای این باید پول بدم؟ شوخی می کنی؟ حالم از این چیزی که گفتی بهم می خوره. مگه دیوونه ام که اونو بخورم؟

من: با مصرفش حس باکلاس بودن بهت دست میده.

اگر چنین چیزی به شما هم پیشنهاد می کردند، مصرف می کردید؟

چرا؟

اجازه بدهید از اول شروع کنیم—چرا نوجوانها شروع به سیگار کشیدن می کنند؟ اگر از آنها بپرسید، احتمالاً چهار دلیل زیر را عنوان می کنند:

1. پذیرفته شدن در جمع دوستان: خیلی از نوجوانان که دوستانشان سیگار می کشند برای اینکه در جمع آنها پذیرفته شوند، به سیگار روی می آورند.

2. انعکاس تصویر: سیگار کشیدن در تبلیغات تصویر خاصی دارد. برای خانم ها نشانه سکسی بودن و برای آقایون نشانه استقلال فردی، سرگرمی و خونسردی است. خیلی اوقات نوجوانان تحت تاثیر این تصاویر به سیگار روی می آورند.
3. طغیان و سرکشی: بسیاری از نوجوانان به این خاطر به سیگار روی می آورند چون می دانند خانواده و سایر افراد بزرگسال را اذیت می کند. عنصر استقلال طلبی و انجام کارهایی که مجاز نیست هم ازجمله دلایل کشیده شدن نوجوانان به سیگار است.

4. الهام گیری از بزرگسالان: بعضی از نوجوانان باور دارند که با سیگار کشیدن مثل بزرگسالان رفتار می کنند. اگر نوجوان در جامعه ای بزرگ شود که اکثر افراد بزرگسال سیگار بکشند، این می تواند نتیجه ای منطقی باشد.

عامل دیگری هم تاثیرگذار است که خیلی از نوجوانان از آن بی خبر هستند:

این عامل ذهن خود فرد نوجوان است. نمودار زیر می تواند برایتان جالب باشد:

نمودار زیر سنی که افراد شروع به سیگار کشیدن می کنند را نشان می دهد. در این نمودار می توانید مشاهده کنید که برخی از سن 11 و 12 سالگی شروع می کنند اما به طور کلی سن 13 تا 18 سالگی سنی است که اکثر افراد در آن سیگار را شروع می کنند—تقریباً همه افراد سیگاری از این سنین شروع می کنند. مسئله مهم که باید به آن توجه کنید این است: هیچکس بعد از سن 20 سالگی شروع به سیگار کشیدن نمی کند. این یعنی اگر بتوانید تا سن 20 سالگی سیگار نکشید، احتمالاً دیگر هیچوقت سیگاری نخواهید شد. این یک واقعیت خیلی جالب زندگی است. هیچ فرد بزرگسالی تصمیم به سیگاری شدن نمی گیرد. سوالی که بعنوان یک نوجوان باید از خودتان بپرسید این است که، "چرا اینطور است؟"

ذهن بزرگسالان

ذهن نوجوان تفاوت زیادی با ذهن فرد بزرگسال دارد. همه نوجوانان بالاخره این را می فهمند که سنشان سنی است که شروع به تبدیل شدن به یک بزرگسال می کنند. اما تازمانیکه یک نوجوان ذهن بزرگسالانه خود را به کار نیندازد و شروع به حرف زدن مثل بزرگسالان نکند، هنوز مشغول ذهن نوجوان خود است. مسئله مهم اینجا این است که نوجوان بودن وضعیتی موقتی است. به عبارت دیگر، نوجوان بودن از برخی جهات مثل کودک بودن است. مسئله این است که نوجوان باید نوجوانی خود را کنار بگذارد و به فردی بزرگسال تبدیل شود. وقتی متوجه این مطلب شدید، مسیرتان آغاز شده است. اما قبل از اینکه این اتفاق بیفتد، ذهن نوجوان شما بسیار غیرمنطقی و واکنش پذیر می شود. هر کسی که شروع به سیگار کشیدن می کند، به این خاطر است که برای تصمیم گرفتن از ذهن نوجوان خود استفاده کرده است نه ذهن بزرگسال خود.
می توانید تفاوت بین ذهن نوجوان و ذهن بزرگسال را با نگاه کردن به دو مثال زیر بهتر درک کنید:

· ذهن نوجوان: "چند تا از دوستام سیگاری شده اند. پس بهتره منم سیگاری شم چون ممکنه فکر کنند من مثل اونها باحال نیستم." (واکنش پذیری)

· ذهن بزرگسال: "چند تا از دوستام سیگاری شده اند. منم باید سیگاری بشم؟" (فکر کردن)

تفاوت اینجاست که ذهن نوجوان واکنش می دهد درحالیکه ذهن بزرگسال سوال می کند و انتخاب های مختلف را بررسی میکند. شما بعنوان یک نوجوان، مثل یک لوح سفید می مانید. فقط خود شما هستید که تصمیم می گیرید دقیقاً زندگیتان چطور پیش رود. این شما هستید که انتخاب می کنید روی لوح سفیدتان چه چیز بیاید. به عبارت دیگر، شما خودتان باید زندگیتان را طراحی کنید. باید درمورد مسائل زیر تصمیم گیری کنید:

· با چه کسی باید ازدواج کنم؟

· چند تا بچه داشته باشم؟

· چطور لباس بپوشم؟

· کجا زندگی کنم؟

· چه ماشینی سوار شوم؟



· داشنگاه بروم؟ اگر باید بروم چه رشته ای بخوانم؟

· چه شغلی انتخاب کنم؟

· چقدر پول دربیاورم و چرا؟

· نگرش من به زندگی چطور باید باشد؟

· سیگار بکشم؟ موادمخدر مصرف کنم؟

· و از این قبیل...

اما فقط زمانی موفق به انتخاب می شوید که درمورد این مسائل فکر کنید و تصمیمات هشیارانه بگیرید.

اعتیاد
تکرار عادت موجب سکون می شود و خلاقیت و پیشرفت را از بین می برد، هرگاه که ماکاری را بدون دقت و انگیزه کافی انجام می دهیم یا عقاید، عادت ها و تجارب خود را با تعصب زیاد در کاری اعمال می کنیم، کم تر به این فکر هستیم که تغییر مثبتی در روند اجرای کار به وجود آوریم و ایراد و اشکال آن را برطرف سازیم. در واقع ما بدون توجه به پیشرفت های جدید و پیشنهادها و تجربه های مفید دیگران، به روش سنتی با افکار دیرینه خود به انجام آن کار می پردازیم بدون این که نکته جدیدی در رابطه با آن موضوع بیاموزیم یا تجربه کنیم. هر فرآیندی در زندگی ما می تواند مغلوب تکرار شود. هنگامی که ما می دانیم شغل مناسبی نداریم اما همچنان بدون هیچگونه تغییر در شرایط و موقعیت خود به کارمان ادامه می دهیم مغلوب تکرار شده ایم. با این که می دانیم تغییر می تواند ما را از این وضعیت ناخوشایند تکرار، رهایی دهد بازهم از تغییرگریزانیم و آن را غیر ممکن می دانیم یا از عواقب آن هراس داریم.

سال های سال با مشقت زندگی می کنیم اما به علت تصورات و باورهای نادرست و پیشگویی های خیالی، راضی به پذیرش تغییر نمی شویم.

بعضی ها فکر می کنند گذشت زمان خود به خود مشکل ها را رفع می کند اما تا زمانی که کسی یا چیزی تغییر نکند، مشکل حل نخواهد شد. والدینی که فرزندان جوان خود را در ابتدای زندگی زناشویی به اشتباه! راهنمایی می کنند که با گذشت زمان و به دنیا آمدن بچه مشکلات حل خواهد شد، در واقع این تغییر است که خواسته و ناخواسته بین طرفین بوجود می آید و مشکلات را حل می کند نه گذشت زمان! به همین دلیل زوجی که با تغییر میانه خوبی ندارند حتی با گذشت زمان و به دنیا آمدن یک پادگان بچه ! بازهم با یکدیگر مشکل خواهند داشت.

بعضی ها هم تصور می کنند که تغییر به معنی پشت پا زدن به سنت و اعتقادات گذشته یا نادیده گرفتن آداب و رسوم دیرینه و از دست دادن اصالت و بی احترامی به گذشتگان خویش است. البته، کاملا صحیح است که ما به اعتقاد و باورهای پیشینیان خود احترام بگذاریم و به آداب و رسوم آن ها توجه کنیم، اما ما در دنیایی زندگی می کنیم که روزبه روز در حال تغییر و دگرگونی است و علم با سرعتی پیشرفت می کند و روابط، اطلاعات و آگاهی افراد به گونه ای راحت تر و بیشتر و قضاوت ها عاقلانه تر و منطقی تر می شود که می توان هرگونه ایراد و اشکال در انجام امور گذشته را به سرعت برملا کرد و مانع از تکرار آن ها شد، بنابراین برای این که مورد حمایت اجتماعی و تشویق اذهان عمومی قرار بگیریم باید تغییرپذیر باشیم زیرا که تغییر در افکار و کردار و برنامه ها، بسیاری از اشتباهات و عادت های نادرست گذشته را از بین می برد و اطلاعات ما را به روز می کند و بهره وری را به همان نسبت افزایش می دهد.
تغییر کردن آن قدر هم کار پیچیده و عجیبی نیست! این که ما توانایی انجام کارهای جدید یا رفتار و افکار نو را داشته باشیم و آن را به مرحله اجرا برسانیم در خود تغییر ایجاد کرده ایم. اگر ما افکار و عقاید و باورهای خود را به صورت دوره ای مورد بازبینی عمیق قرار دهیم و در مورد "اما و اگرهای" آن حساس باشیم و به راحتی چشم پوشی نکنیم تا به نتیجه درستی برسیم بازهم نوعی تغییر در وجود خود ایجاد کرده ایم. ما می توانیم نوع نگرش و زاویه دید خود را عوض کنیم تا تغییری در رفتار خود داده باشیم یا این که رفتارهای نادرست خود را دریابیم و آن ها را ترک کنیم. برای تغییر تنها این نکته کافی است که بپذیریم، "وقتی با مشکلی برمی خوریم برای حل آن نیاز به استفاده از روش دیگری داریم." و بهتر است همیشه این جمله یادمان باشد: " ما زنده ایم که تغییر کنیم. اصلا مگر بدون تغییر می شود پیشرفت کرد و بدون پیشرفت می توان زندگی نمود؟"

فردی که امسال دیپلم دارد و چهار سال دیگر مدرک کارشناسی می گیرد و پیشرفت می کند مگر تغییر نکرده است؟ حال همان فرد چهار سال پیش عقایدی داشت که اکنون با آموختن علوم مختلف، دایره دید خود را وسیع تر کرده است و دنیا و مسایل آن را روشن تر و آگاهانه تر می بیند و عقاید گذشته خود را در آن زمان صحیح و بی نقص می دانست، ناقص یا باطل می داند و از آن ها انتقاد می کند.

انعطاف اولین شرط تغییر پذیری است، ما برای این که تغییر کنیم باید انعطاف داشته باشیم، تعصب خشک و سرسختانه بر عقاید و باورهای خود نداشته باشیم و وقتی با مشکل و انتقاد یا سرزنشی مواجه می شویم، همیشه و همه حال آن را جدی بگیریم و در موردش تامل کینم. شاید گوشه ای از کار ما اشتباه باشد و با توجه به آن انتقاد وداشتن انعطاف منطقی نسبت به آن موضوع تغییر روش دهیم. بهتر است که "مرغ یک پا" نباشیم، گاهی وقت ها یک کودک خردسال یا یک فرد نا آگاه و بی تجربه، کلامی را بر زبان جاری می سازد که تاکنون از زبان افراد باتجربه و متخصص شنیده نشده است. بنابراین خوب است که به پیشنهاد و نظر دیگران بدون غرور و نگاهی مثبت بیاندیشم و با نرمی در رفتار و تصمیمات خود از آن ها کمال استفاده را ببریم.
بعد از انعطاف روراستی با خودمان و پذیرش اشتباهات می تواند ما را به موفقیت در تغییر نزدیک تر کند. هرگاه انتقادی از ما شد یا با مشکلی روبه رو شدیم بهتر است که در خلوت با خود رو راست باشیم و با پذیرش اشتباهات خود نسبت به تغییر آن ها اقدام کنیم.

مقایسه کنیم، موقعیت خود را با افرادی که از روش ها مدرن تر و بهتر استفاده می کنند صادقانه مقایسه کنیم. همه جوانب را در نظر بگیریم و مزایا و معایب آن را با مزایا و روش موقعیت خود(بازهم صادقانه) مقایسه کنیم. با این کار، واقع بینانه مزایا روش و قدیم و جدید را بررسی کرده ایم که اگر خوشایند بود، راغب به تغییر روش خواهیم شد.

از پیشرفت های روز غافل نشویم و سطح آگاهی خود را بازبینی کنیم، با داشتن اطلاعات جدید از هر علمی که به آن علاقه داریم یا از آن استفاده می کنیم موجب می شود تا از هرگونه بهبود روش ها که در جهت تسریع، تسهیل و کاهش هزینه ها ایجاد می شود با خبر شویم و از آن ها بهره ببریم.
برای تغییر لازم است که مشکلات و معایب را بشناسیم و همواره برای رفع آن ها تلاش کنیم، سعی کنیم آن قدر هوشیاری و خلاقیت خود را تقویت نماییم تا به راحتی بتوانیم ایراد و اشکال کارمان را شناسایی و برای آن راهکار مناسب ارایه دهیم.

با افراد موفق و مثبت اندیش مشورت کنیم و به نظر افراد منفی بین و ناامید بی توجه باشیم، افراد منفی بین مانع بزرگی برای تحول خود دیگران به حساب می آیند که نه تنها نمی توانندکمکی به شما بکنند، حتی موجب سردرگمی و ناامیدی تان هم خواهند شد.

ناامید نشویم! اگر چندین روش کارساز نبود، روش های دیگر و جدیدتر را انتخاب کنیم، نقاط ضعف را یافته و آن ها را تقویت کنیم، با نا امیدی تغییر میسر نمی شود.

لایک کردن این پست :